Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker<روزهای زندگی همدل - اردیبهشت 1387
من همدل جون هستم و دو ساله که با الک همسرم تو سرو کله هم میزنیم با عشششششششق !! من عاشق وبلاگم هستم و دوستای وبلاگیم..

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387
من آمده ام وااااااااااااااای !!!!

سلاااااااااااااااااااام به همه دوستای گل خودم وای که چقدر دلم براتووووووون تنگ شده بود ننه جان خوبین خوشین؟ چه خبرا؟ من نبودم در چه حال و احوال بیدین ؟ من که از صبح اومدم شرکت همینجوری از دیدن دوباره رئیوسم که همینجوری بخاطر سه روز نبودن کار میریزه رو سرم هیجان زده ام !!!!!!!

واقعا بهتون توصیه می کنم قدم در این ترکیه لعنتی نذارین !! من اصلا فکر نمی کردم با این جور آدمها طرف باشن واقعا حیف خودمون که ببینید چی شدیم این عوضی ها مارو آدم حساب نمی کنن !!! اولا که در بدو ورود به این کشور تو فرودگاه چهارتا چرخ چمدونمون رو شکسته تحویل گرفتیم و با این که هزینه جداگانه ای برای بیمه پرداخت کرده بودیم هیچ کس مسئولیتی قبول نکرد !! در فرودگاه و در شهر استانبول اصلا انتظار نداشته باشین که احدالناسی انگلیسی باشه اصلا انگار گناه کبیره بود که انتظار داشته باشی کسی جواب سوالتو به انگلیسی بده یا حتی اگه تو مک دونالد ساندویچ هم می خوای بخوری طرفت ندونه وقتی میگی نوشابت با سایز اسمال باشه عین نفهمها نگاهت کنه و بعدش مجبور بشی با زبان لالی حالیش کنی !! صد رحمت به ترکهای خودمون که ما اینقدر مسخره شون می کنیم . صد رحمت به همون عربهایی که می گیم پابرهنه هستن ولی واقعا کشورشون قانون داره!! 

وقتی  اونجا سوار تاکسی می شدیم مطمئن بودیم که تا سه چهار دوری  دور اون خیابون نپیچه تا مبلغ تاکسی متر بره بالا هرگز اجازه نداری پیاده بشی !! تازه وقتی همون مبلغ رو میدی بهش هرگز نباید انتظار داشته باشی که بقیه پولی بهت برگردونه چون خودشو میزنه به ترک بازی و ترافیک و ...!!!!!! تازه تو هر مغازه ای که بری و بفهمن ایرانی هستی چنان پشت چشمی برات نازک می کنن و چنان با مسخره ا ح م د ی ن ژ  ا د برات با همون لهجه افتضاحشون بلغور می کنن که میخوای بپری رو سرشون دونه دونه موهاشونو بکنی تا دلت خنک بشه ! قیمتهاش که اصلا صحبتی در موردش نکنم بهتره !!! اگر بخوای آشغال بخری که یه بازار دارن به اسم مرتع که واقعا یه سری گاو و گوسفند ریختن توش و آشغال می فروشن . یه بازار دیگه داره که اگه احیانا از چیزی خوشت بیاد اولا اتیکت نداره به قیافت نگاه می کنن و یه چیزی می پرونن تازه اگه بخوای بخری هم نمیدن چون بهت میگن سری فروشی هستن و یا باید 12تا ببری یا هیچی ! فقط یه پاساژ شبیه آدمیزاد داشتن که قیمتهای لباسهای مارکدارش مثل زارا و مانگو تقریبا 3برابر ایران بود !!! و فقط از اینکه وقت خودتو گذاشتی و اینهمه پول برای اومدن به اینجا خرج کردی افسوس می خوری .. چون برای یکسری از کارهای الک هم رفته بودیم یکروزش رو با الک رفتیم اون شرکت که صاحبش یه ترکیه ای با قیافه ای شبیه این مافیایی های تو کلمبیا بود و چنان نگاه کثیفی موقع حرف زدن بهم می انداخت و من همه بخاطر کار الک مجبور بودم لبخند ژکوند تحویل ایشون بدم و همزمان چشم غره هم برم که یعنی مردیکه روتو کم کن . خولاصه که با الک تصمیم کرفتیم اگه بهمون بگن بهترین هتل رو مجانی براتون می گیریم و همه چیز فراهمه هرگز دیگه به این کشور پا نذاریم !! الک بیچاره فقط از من معذرت خواهی می کرد و من سعی می کردم همش بخندم که اونم بیشتر ناراحت نباشه ولی واقعا خستگی این چند روز رو شونه هاومن موندو کلی پول خرج کردیم و رفتیم و هیچی به هیچی و فقط حرص خوردیم فقط از اروپایی بودن یه چیزی یاد گرفته بودن و اونم این بود که وسط میدون وایسن و همدیگرو ماچ کنن اونم اونقدر مصنوعی که همه متوجه بشن فقط بخاطر جلب توجه اینکارو می کنن !! تازه هتل ما تو منطقه خیلی خوبش که اسمش تقسیم بود قرار داشت وگرنه فکر کنم اونجا خودمون رو هم میدزدیدن چون دیدیم یه زن و شوهری دوربینشونو دادن یه نفر عکس بگیره و تا دوربینو دادن دست یه آقایی و بعدش آقاهه با دوربین ناپدید شد !! من که تمام این روزها بجز ظهرها که میرفتم مک دونالد یا پیتزاهات با زبون لالی یه غذا سفارش میدادم و می خوردم ترجیح دادم جهت حرص خوردن کمتر اصلا از هتل خارج نشم !!!! الان یه جوری شدم اگر یه لباسو بهم بگن ترکه یا آهنگ ترکیه ای بذارن کلشونو می کنم تو کاسه دستشویی !  در نهایت هم مسئول تور ضربه آخرو بهمون زد و ما ساعت 12 شب اومدیم تو هتل و بلیطمون 12 شب فرداش بود ولی ایشون گفتن اشتباهی شده و ساعت پرواز 10 صبحه!!!!! و شما 6صبح باید فرودگاه باشین !!! که من و الک رو تصور کنین چه شکلی شده بودیم و دو تایی فقط با حرص گوجه سبز می خوردیم و می خندیدیم و بخاطر اینکه دیگه ریخت پولهاشونم نبینیم تا قرون آخرشو تو فری شاپ خرج کردیم و اومدیم تهران . ولی خوبیش این بود که کلا یادمون رفت سر چی اختلاف داشتیم و چی شد!!!! فقط از دیروز کمبود خواب داریم و الک بهم میگه اگه اذیت کنی ایندفعه تبعیدت می کنم بری فوق لیسانس  تو ترکیه بخونی  !!

اینم از سفرنامه ما که اینجوری بید دیگه ننه جان امیدوارم برای هیچکدومتون سفر اینجوری نباشه و همیشه بهتون خوش بگذره . من و الک که گفتیم همون قایق پدالی های شمال خودمون سگش میارزه به کشتی های تفریحی اینا که فکر کرده بودن ما فقط مرده یه زن ترک نیمه لخت هستیم که بیاد با غمزه رد بشه و بگه ایرانی ایرانی!!!!!!!!! و بعد خوشو بلرزونه اخ دلم می خواست دستمو بکنم تو حلقش پرتش کنم تو آب !!!

خوب بقیه ماجراها باشه برای فردا که باید برم این کارها رو انجام بدم تا رئیس منو اخراج نکرده . دوستتون دارم فعلا بای بای دوستام .

چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387
آقای دکتر لولو شریفی!!!

دیروز نزدیکای رفتن پیش مشاور الک هی بهانه گیری می کرد و می گفت ولش کن بیا بریم بولینگ بازی کنیم که وقتی با قیافه زهرمار من روبرو شد ترجیح داد خودش با زبون خوش بیاد خلاصه رفتیم و اول دکتر جلوی دوتامون نصیحت کرد و بعدش هم تنها با الک حرف زد و از اونجا که الک تو کل عمرش ندیده بود کسی بتونه بیشتر از خودش حرف بزنه واقعا کم اورده بود و با مظلومیت تموم گوش می کرد وقتی دکتره گفت می تونید برید الک رو انگار از زیر شلاق آورده بودن بیرون و وقتی برمیگشتیم بهم می گفت من قول میدم آدم بشم قول میدم دیگه دادو بیداد نکنم ولی دیگه منو پیش دکتر شریفی لولو !!!!! نبر ! نمی دونم هنوز ته دلم یه جورایی ضربه داره و ناراحته ولی اینکه الک فهمیده این موضوع برای من خیلی جدیه برام مهمه . امیدوارم بتونم تا آخرش با همین منطق ادامه بدم .. چون به دکتر گفته بودم که نمی خوام با الک این سفرو برم دکتر آخرش منو صدا کرد و گفت اگر واقعا حرف گوش میکنی این سفر رو بدون هیچ تنشی باهم برید و خوش بگذرونید . بعدش هم الک بهم گفت که نکنه من می خوام برم پیش وکیل و بعدشم برم پیش قاضی ؟؟ از اینجا فهمیدم که نه !!! دکتره کلی ترسوندتش و فعلا  اوضاع روبراهه و الک بسیار مهربان !! خولاصه که فردا ما عازم دیار ترکستان می شویم بدون هیچ آمادگی اصلا هیچ کاری نکردم و الان هم همینجوری تو شرکت عین این شل ممدها نشستم و روزنامه می خونم .

دیروز یه دوستی بهم زنگ زد بعد از سالها .. خیلی خوشحال شدم خیلی وقتی باهاش حرف زدم بهم گفت که یه نفر دلش از دستم شکسته خیلی ناراحت شدم چون سالها بود هیچ خبری ازش نداشتم تصمیم گرفتم وقتی برگشتم حتما از دلش در بیارم .

تو این چند روز نه گوشی علیا مخدره رو برداشتم نه هیچی صبح که باباش اومده بود ماشینو بده کلی برام قیافه گرفته بودن منم براشون قیافه گرفتم از این به بعد با هرکس مثل خودش رفتار می کنم .

موهامو دوباره قهوه ای تیره کردم که همه غر زدن ولی خودم انگار با این مو خود واقعیمم که خیلی دوست میدارم .

دیشب بعد از مشاور رفتیم بهروز همبرگر بخوریم که در جوار 15تا گربه که چشم دوخته بودن به همبرگر و مظلومانه میو میو می کردند کوفتمان شد!

چه بارونی میاد !!!

 وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟..

دلم می خواست شمال بودم تو همون خونه چوبی کوچیک خودم سرمو تکیه میدادم به پنجره و همینجوری بارون ریز ریزو نگاه می کردم و صدای آهنگ " خوابیدی بدون لالایی "سیاوش قمیشی  تو خونه پخش می شد ..بعدش می رفتم تو بارون دم ویدئو کلوپ یه فیلم می گرفتم و از آفتاب یه همبرگر پر از سس و میومدم خونه .من عاشق اینم موقع فیلم همبرگر بخورم ...

راستی دوستام کسی اگه چیز خاصی می خواد بهم بگین حتما تا آخر وقت امروز هستم . مرسی از همه کامنتاتون این چند روزه اگه شماهارو نداشتم دققققققققق می کردم حسابی .

ففل جون ازت معذرت می خوام که اون روز این همه نگرانت کردم .

بیام امروز باید خودمو با وبلاگاتون خفه کنم که تا هفته دیگه سه شنبه نیستم اگه اینترنت گیرم بیاد حتما میام می نویسم . دوستون دارم

بای بای موچ موچ

   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
: 35768

RSS



powered by blogsky.com