Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker<روزهای زندگی همدل - فروردین 1387
من همدل جون هستم و دو ساله که با الک همسرم تو سرو کله هم میزنیم با عشششششششق !! من عاشق وبلاگم هستم و دوستای وبلاگیم..

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
گلوم بادیده !!

الان صدام با صدای کلاه قرمزی نسبت شدیدی داره چون بر اثر آلرژی بهار و سرماخوردگی تواما گلوم ورم کرده و دارم فوت میشم . البت گفته باشم حساسیت شدیدی هم به الک پیدا کردم چون بصورت خیلی افتضاحی از 5شنبه تا حالا هرموقع باهاش حرف می زنم تاول شدیدی میزنم با ضریب سوختگی 99درصد!!!!!!!

پنجشنبه بعداز ظهر سرفه های بدی می کردم و قرار شد با الک بریم بیرون ایشون هوای چرخش در پاسداران بسرش زده بود و رفتیم و  با شرمندگی فراوان 3ساعت تموم تو ترافیک وحشتناکی بودیم و الک هم که حساااااااااااااااس قاط زده بود منم پشت هم سرفه می کردم موقعی که ترافیک تموم شد بهش گفتم قبل از شام اگه میشه بریم دکتر با هزار قیافه گرفتن ایشون رفتیم کلینیک قیطریه و نشستیم تا نوبتمون بشه برگشته بهم میگه به نظر میاد تو الکی سرفه می کنی و سرفه هات اختیاریه !!!!!!!!!!! فقط نگاش کردم بدون هیچ حرفی ..شاید این موضوع خیلی کوچک و احمقانه باشه ولی مطمئنم کسانی که ازدواج کردن این حرف منو خوب می فهمن احساس می کنم از هم خیلی دور شدیم ... خولاصه که کلی بغض قورت دادیم و دکتر هم عنوان کرد آلرژی شدید پیدا کردم و  منم که غمباد گرفته بودم و دیگه هیچی از گلوم پایین نمی رفت بعدش الک رفته چلوی ساندویچی نگه داشته که من خیلی گشنمه تو چی می خوری ؟ گفتم من حالم خوب نیست هرچی تو گرفتی فرقی نمی کنه یه کم با تو می خورم که یهو صداش رفت آسمون هفتم که یعنی چی فرقی نمی کنه و مسخره بازی در میاری و.... در ماشینو محکم کوبید و بغض منم لای درگیر کرده بود انگار !!  دیگه باهاش حرفی نزدم یا حتی اعتراضی هم نکردم  حتی روز جمعه که حال افتضاح منو دید و به دوستش زنگ زد و قرار گذاشت که بریم اونجا مهمونی بازم هیچی نگفتم .. رفتیم اونجا و چون داروی خواب آور خورده بودم همه رو دوتا میدیدم !! تو این اوضاع خانم دوستش که فهمیده بود حالم خوب نیست خیلی هوامو داشت و آروم بودم و می رفتم تو اتاق یه آبی به صورتم میزدم که سرحال باشم که الک جان باز شروع کرد که چرا ساکتی و چقدر مظلوم شدی و هرهر می خندید که چرا هی میری تو اتاق قایم میشی ؟؟!! و من باز بطور عجیبی نمی دونم چرا آروم بودم !! و هنوز هم آرومم .. شاید بهم بخندید ولی واقعا از آرامش عجیب خودم می ترسم !! ولی یه نکته دیگه اینکه از دیشب موقع خواب با چشم بسته احساس کردم الک یه جور دیگه نگام می کنه ! نمی دونم شاید اونم یه چیزی دیده !!

نتونستم دوستمو بخاطر حالم دعوت کنم و پس فعلا تصمیم به ازدواج در او باقی است دوستان!!!!!!!

خوب دیگه پرحرفی بسه و بایم به وبلاگای قشنگتون سر بزنم . بای بای

 

چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387
آی دوستام مردم باز هم گوجه سبز خوردم !

عرض شود به حضورتان الان از دل درد دارم میمیرم چون دیشب از ساعت 30/10 تا 30/12 داشتم گوجه سبز می خوردم و  این سریال MEDIUMرو می دیدم بعدشم رفتم تو تختخواب و و الان احساس میکنم گوجه سبزا همه تو دهنمه و باز چون من از دستشویی رفتن خیلی بدم میاد و سالی یه بار میرم دستشویی!!  همینجوری از بالا و پایین داره بهم فشار میاد و هی خودمو جمع و جور می کنم !! صبح به الک میگم حالم بده میگه مال اینه که صبحانه نمی خوری!!!!(اینم میگه که یه موقع من فکرم نره به این موضوع که دیشب همبرگر دست پخت علیامخدره رو خوردیم!!)

 دیشب رفتیم اونجا هنوز لباس عوض نکرده بودم علیا مخدره پریده وسط اتاق که واااااای چقدر تپل مپل شدی!!! وای چه چاق شدی ؟؟!! منم یه نگاه عاقل اندر سفیهی انداختم و گفتم الان چاقی مد شده!!! تو همون مایه های دهنتو ببند خودمون بود ننه جان !! بعدش نشست از مجسمه های رنگ برنزی که خریده بود تعریف کرد که اینا شاهکار لویی شانزدهمه واز اینجور حرفا که من اصلا گوش نمی کنم فقط موقعی به خودم اومدم که دیدم اومد مبل رو بکشه کنار کله مجسمه افتاد جلوی پای من !!!! نمی دونستم چه جوری باید جلوی خندمو بگیرم و حالا اون داشت میزد تو سر خودش من داشتم به بابای الک نارنگی و خیار تعارف می کردم!!! الک هم داشت تکه های یک میلیمتری مجسمه رو جمع می کرد تازه اونجا بود دیدم توی مجسمه شاهکار لویی خان خالیه!!! علیا مخدره که دید من دیدم گفت فکر کنم اصل نبود نه !!!!!!

خولاصه که با پدرشوهر محترمه یه تخته هم زدیم و متاسفانه متاسفانه 4-5  علیرغم تمام زحمات و قابلیتهایی که داشتیم تیم ما باخت !! البته این چیزی از ارزشهای بچه های ما کم نمی کنه ها!!

دیروز به الک گفتم زنگ بزن بریم خونه .. هوس مهمونی کردم !! دو ساعت بعدش زنگ زده بهم میگه با ..حرف زدم پنجشنبه شام میان خونمون!! چقدر نکته سنج و لطیفه این شوهر من !! هفته بعد که دو تا دوستام شام میان (تاکید کردن که حتما برا غذا میایم!!) هفته بعدشم که تولدمه و خانواده خودش میان بخورن فقط !! و هفته بعدترشم که میریم مسافرت!! خیلی ممنونم از این همه تفریح ! خوب شد من هوس مهمونی کردم !!

دیروز از سرکار اومدم و هی به الک گفتم یه قهوه درست کن لطفا خیلی خسته ام این تراژدی تا پایان روزنامه خوندن الک ادامه داشت و آخرش الک یه سیگار و فندک آورده گذاشته جلوم میگه بیا بگیر من که می دونم دردت همینه !!!!!!! می بنید تو رو خدا چقدر شوهرای این دوره زمونه روشنفکر شدن !!!!!

آخ خیلی دلم درد می کنه ها !!!!!

کی حقوق میدن پس ؟؟!!

خوب دلم می خواد تو خونه کامپیوتر داشته باشم .

الان یه ماهه یه سری عکس ریختم تو لب تاپ الک قراره بریه تو سی دی از ترس اینکه آقای عکس ظاهر کن دماغ منو نبینه هنوز نریخته این عکسارو ..

خوب فعلا غرغر خاصی ندارم بای بای

آهان تعطیلات خوش بگذرد !

- هاله جون نمی دونم چرا نمی تونم برات کامنت بذارم و برام باز نمی شه ..

- تنبلهایی که نظر نمی گذارند با شما هستم بابا یه کامنت ناقابل خرج نداره که 2کالری هم انرژی نمی بره!!

   1      2      3      4      5    >>
: 35777

RSS



powered by blogsky.com