و این چند روزه هم خیلی غصه داشتم هم خدا منو ببخشه خیلی خندیدم اول اینکه این الک رفته بود رو اعصابم همیجنوری طناب میزد بقیش رو هم که دارم تعریف می کنم : چهارشنبه رفتیم خونه این اولیا مخدره که دوباره این رگ پسر بزرگ خاندان بودن الک جان زده بود بالا !!
هی من سعی می کردم تلطیفش کنم می دیدم نه هرچی می گفتم دقیقا برعکسشو انجام میداد
مثلا بهش می گفتم سی دی رو اول نصب کن رو کامپیوتر بعد کار روش انجام بده اون عین سرتق ها جواب منو میداد در همون مضمونهایی که مثلا خودم میدونم تو چیکاره ای!!!
بعد تازگیها اینقدر این مادرش ناراحتی روانیش!! عود کرده بدتر شده هر پنج دقیقه میومد عین همون سوسکه قربون دست و پای بلوری بچه اش میرفت !!
و میوه میذاشت تو دهنش من نمی دونم مگه مادرهای بیچاره ما ماهارو بزرگ نکردن و زحمت برامون نکشیدن که این فکر می کنن باسن .. آسمون پاره شده و پسر ایشون افتاده پایین ؟؟؟!!
دقیقا این روند تا وقتی اومدیم خونه ادامه داشت و به محض رسیدن خونه الک تازه انگار از خواب خرگوشی بیدار شده !!
میگه یه موقع ناراحت نشی ها!!! مامانینا که نمیدونن من و تو شوخی داریم مجبورم اونجا جوابتو بدم
من که دیگه حالم داشت بهم می خورد از دستشون هنوز هم که 4 روز گذشته ناراحتیم یه خورده هم کم نشده ..
تازه برامون غذای نذری اوردن رفته دوتاشو داده به ننه اش 10دقیقه بعد اولیا مخدره زنگ زده میگه روی برنج که اوردین برو زعفرون و زرشک و کره بریز دم کن برا الک دوست داره !!
منم پشت گوشی چنان سکوت کاملی کردم که زودی گوشی رو قطع کرد رفت پی کارش
حالم دیگه از دستشون بد شده هرچقدر احترام میذاری بدتر میشن ...
روز تاسوعا خواهرم اومد پیشمون رفتیم دسته ببینیم اگه بدونید این مردم برا گرفتن غذا تو خیابونا دنبال هم می کردن بجای عزاداری
یه مرده که رفته بود سرشو کرده بود تو یه خونه که هیشکی توش نبود ببینه غذا میدن یانه !!
ولی جاتون خالی برام یه غذای نذری توپ فرستادن که خیلی خوچمزه بود همیشه تو حالتای عادی یک پرس غذا برام خیلی زیاده ولی همه رو تا ته خوردم رژیم هم که خدا رحمتش کنه دیگه!!
بعدش رفتیم یه تعزیه دیدیم من اینقدر خندیدم که نگو سر یه پیرمرد 80ساله یه کیسه برنج رو ریش ریش کرده بودن بعد اون بیچاره با اون کمر خمیده شده بود بچه کوچیک حضرت عباس سپاه شمر هم که 3تا بجه کوچولو با این روسری های ترکمنی سرشون کرده بودن بچه هه همش غش کرده بود از خنده وسط جمعیت دنبال مامانش می گشت
!!آخه من نمیدونم وقتی نمی تونید مگه مجبورید اینجوری حرمت همه چی رو از بین ببرید؟؟!!! 
دیشب الک زنگ خونه رو زده میگه دستم پره میای یه دقیقه کمکم کنی منم دیدم مانتو پوشیدن سخته رفتم چادر نمازمو سرم کردم
رفتم دم در تا درو باز کردم الک ولو شده بود از خنده میگه تا حالا خانم چادری که زیرش شلوار استرچ صورتی بپوشه ندیده بودم!! 
دو تا فیلم دیدم این دورروزه یکیش فیلم فریاد موچگان مخملباف بود که واقعا دیدنیه و بسیاربسیار زیبا که برای من انگار یه افق دیگه ای رو نسبت به نگرشم راجع به زندگی باز کرد و فیلم دیگه هم No Reservation با بازی کاترین زتاجونز بود که برای یکبار دیدن بد نبود 
الک میز ناهارخوری رو کرده میز کار و خودش میره زیر یه کوه ورق قایم میشه میگه کارم خیلی سنگینه ولی یه بار رد شدم داشت آهنگ دانلود می کرد و بیلیارد بازی می کرد.. منم که ساده فکر می کردم داره واقعا کار می کنه هی ازش پذیرایی می کردم دیگه خرکیف شده بود بچه !!
آخر ماه که میشه همه خوشحال میشن برا حقوق من عین این میرزا بنویس ها می شینم این قسطها و خرج ها رو می نویسم
یادم نره بعدش می بینم یه لیست دارم مثلا خرجهام 600تومنه کل داراییم 380و اونوقته که با صبوری لبخند میزنم دیگه..تازه این ماه باید فکر ولنتاین هم باشم !!
چند تا مورد تو ذهنمه ماشالا هیچ کدوم از 100تومن کمتر نیست !! اگه حقوقم 1میلیون بود خوب بود نه؟
می خوام سه شنبه و چهارشنبه برم کلاس یعنی رئیس مرخصی می دهد آیا؟؟؟؟؟
بازم الک صبح اون پلیور سبزه رو پوشید منم جون باهاش لج بودم گفتم خیلی تو تنت قشنگه !! می گفت خوبه که تو بازیگر نشدی از قیافت داره خنده می باره!!
چند شبه همش خوابهای وحشتناک می بینم یه شب خواب دیدیم این رئیسمون شده قاتل بالفطره یه چاقوی گنده داره همه همکارهامو می کشه
ولی به من میگه با من همکاری کن
منم تو خواب نگاش میکنم می بینم چشماش خیلی مظلومه دلم می سوزه قبول می کنم!! ولی تو این فکرم که سریعا یه جوری چاقو رو بگیرم ازش به 110زنگ بزنم !!! 
خوب دوستام من برم فعلا بای بای

<








