Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker<روزهای زندگی همدل - دی 1386
من همدل جون هستم و دو ساله که با الک همسرم تو سرو کله هم میزنیم با عشششششششق !! من عاشق وبلاگم هستم و دوستای وبلاگیم..

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 30 دی ماه سال 1386
این چند روز

و این چند روزه هم خیلی غصه داشتم هم خدا منو ببخشه خیلی خندیدم اول اینکه این الک رفته بود رو اعصابم همیجنوری طناب میزد بقیش رو هم که دارم تعریف می کنم : چهارشنبه رفتیم خونه این اولیا مخدره که دوباره این رگ پسر بزرگ خاندان بودن الک جان زده بود بالا !! هی من سعی می کردم تلطیفش کنم می دیدم نه هرچی می گفتم دقیقا برعکسشو انجام میداد مثلا بهش می گفتم سی دی رو اول نصب کن رو کامپیوتر بعد کار روش انجام بده اون عین سرتق ها جواب منو میداد در همون مضمونهایی که مثلا خودم میدونم تو چیکاره ای!!! بعد تازگیها اینقدر این مادرش ناراحتی روانیش!! عود کرده بدتر شده هر پنج دقیقه میومد عین همون سوسکه قربون دست و پای بلوری بچه اش میرفت !! و میوه میذاشت تو دهنش من نمی دونم مگه مادرهای بیچاره ما ماهارو بزرگ نکردن و زحمت برامون نکشیدن که این فکر می کنن باسن .. آسمون پاره شده و پسر ایشون افتاده پایین ؟؟؟!! دقیقا این روند تا وقتی اومدیم خونه ادامه داشت و به محض رسیدن خونه الک تازه انگار از خواب خرگوشی بیدار شده !! میگه یه موقع ناراحت نشی ها!!! مامانینا که نمیدونن من و تو شوخی داریم مجبورم اونجا جوابتو بدم من که دیگه حالم داشت بهم می خورد از دستشون هنوز هم که 4 روز گذشته ناراحتیم یه خورده هم کم نشده .. تازه برامون غذای نذری اوردن رفته دوتاشو داده به ننه اش 10دقیقه بعد اولیا مخدره زنگ زده میگه روی برنج که اوردین برو زعفرون و زرشک و کره بریز دم کن برا الک دوست داره !!منم پشت گوشی چنان سکوت کاملی کردم که زودی گوشی رو قطع کرد رفت پی کارش حالم دیگه از دستشون بد شده هرچقدر احترام میذاری بدتر میشن ...

روز تاسوعا خواهرم اومد پیشمون رفتیم دسته ببینیم اگه بدونید این مردم برا گرفتن غذا تو خیابونا دنبال هم می کردن بجای عزاداری یه مرده که رفته بود سرشو کرده بود تو یه خونه که هیشکی توش نبود ببینه غذا میدن یانه !! ولی جاتون خالی برام یه غذای نذری توپ فرستادن که خیلی خوچمزه بود همیشه تو حالتای عادی یک پرس غذا برام خیلی زیاده ولی همه رو تا ته خوردم رژیم هم که خدا رحمتش کنه دیگه!! بعدش رفتیم یه تعزیه دیدیم من اینقدر خندیدم که نگو سر یه پیرمرد 80ساله یه کیسه برنج رو ریش ریش کرده بودن بعد اون بیچاره با اون کمر خمیده شده بود بچه کوچیک حضرت عباس  سپاه شمر هم که 3تا بجه کوچولو با این روسری های ترکمنی سرشون کرده بودن بچه هه همش غش کرده بود از خنده وسط جمعیت دنبال مامانش می گشت  !!آخه من نمیدونم وقتی نمی تونید مگه مجبورید اینجوری حرمت همه چی رو از بین ببرید؟؟!!!

دیشب الک زنگ خونه رو زده میگه دستم پره میای یه دقیقه کمکم کنی منم دیدم مانتو پوشیدن سخته رفتم چادر نمازمو سرم کردم رفتم دم در تا درو باز کردم الک ولو شده بود از خنده میگه تا حالا خانم چادری که زیرش شلوار استرچ صورتی بپوشه ندیده بودم!!

دو تا فیلم دیدم این دورروزه یکیش فیلم فریاد موچگان مخملباف بود که واقعا دیدنیه و بسیاربسیار زیبا که برای من انگار یه افق دیگه ای رو نسبت به نگرشم راجع به زندگی باز کرد و فیلم دیگه هم No Reservation با بازی کاترین زتاجونز بود که برای یکبار دیدن بد نبود

الک میز ناهارخوری رو کرده میز کار و خودش میره زیر یه کوه ورق قایم میشه میگه کارم خیلی سنگینه ولی یه بار رد شدم داشت آهنگ دانلود می کرد و بیلیارد بازی می کرد.. منم که ساده فکر می کردم داره واقعا کار می کنه هی ازش پذیرایی می کردم دیگه خرکیف شده بود بچه !!

آخر ماه که میشه همه خوشحال میشن برا حقوق من عین این میرزا بنویس ها می شینم این قسطها و خرج ها رو می نویسم یادم نره بعدش می بینم یه لیست دارم مثلا خرجهام 600تومنه کل داراییم 380و اونوقته که با صبوری لبخند میزنم دیگه..تازه این ماه باید فکر ولنتاین هم باشم !! چند تا مورد تو ذهنمه ماشالا هیچ کدوم از 100تومن کمتر نیست !! اگه حقوقم 1میلیون بود خوب بود نه؟

می خوام سه شنبه و چهارشنبه برم کلاس یعنی رئیس مرخصی می دهد آیا؟؟؟؟؟

بازم الک صبح اون پلیور سبزه رو پوشید منم جون باهاش لج بودم گفتم خیلی تو تنت قشنگه !! می گفت خوبه که تو بازیگر نشدی از قیافت داره خنده می باره!!

چند شبه همش خوابهای وحشتناک می بینم یه شب خواب دیدیم این رئیسمون شده قاتل بالفطره یه چاقوی گنده داره همه همکارهامو می کشه ولی به من میگه با من همکاری کن منم تو خواب نگاش میکنم می بینم چشماش خیلی مظلومه دلم می سوزه قبول می کنم!! ولی تو این فکرم که سریعا یه جوری چاقو رو بگیرم ازش به 110زنگ بزنم !!!

خوب دوستام من برم فعلا بای بای

چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
اومدم اومدم

سلااااااااااام خوبین؟؟ من آمده ام وای ووی

تو این یکی دو روزه من که همش عادت دارم گوشی بدست باشم انگار رفته بودم مرکز ترک اعتیاد !! یک حال حسابی عوضش به موبایلمان دادیم تا قیمت قبض موبایل رو تو بازار بترکونیم ننه جان !!یه دوست دارم یه مدت خیلی زیادیه ندیدمش ولی از ازخانواده بسیار روشنفکر و متجددی بیدند خیلی .. زنگ زدم بهم گفت دلت می خواد همدیگرو ببینیم گفتم آره حتما بعدش گفت پس بیا شرکتمون کمک کن برنج و لپه پاک کنیم اونجوری همدیگرو هم می بینیم!!!!!

دیشب الک جان میخواست لباس انتخاب کنه منم بعنوان مشاور در امور انتخاب لباس نشسته بودم رو تخت نظر می دادم واااای نمی دونی رفته بود یه کراوات با نقش گل رز!!! با یه پلیور سبز این رنگی پوشیده روش بعد این گره کراواته عین نی قلیون شده رفته بود تو پلیوره ناپدید شده بود.. اون هی می گفت خوبه نه؟؟ منم جلوی خندمو گرفتمو گفتم ااااای می خوای جلوی ایینه یه نگاه بنداز بعد رفت جلوی ایینه تا ساعت 30/12شب دور تخت دنبالم می کرد که چرا بهش نگفته بودم کراواته این شکلیه !! هی بهش می گم من کمبود خواب دارم نکن این کارها رو بعدشم اومدم خیلی جدی باشم نشد گوششو کشیدم اومد دستمو بگیره یه پنگول انداخت رو دستم ایییییییییییی عین ببر وحشی !! میگه فردا برو کلاس بذار برا همکارات بگو یه سگ داریم تو خونه اون چنگ انداخته!!! منم هی دستمو گذاشتم گفتم دستمو ببوس تا ببخشمت البته یه بار نه ها!!‌دقیقا 9 بار می گفت بیا یه چنگ بنداز راحتم کن هر دو دقیقه میای میگی دستمو ببوس خولاصه که دیشب هم زودتر از ساعت 1نتونستم بخوابم

یک قدمهایی برای کم کردن وزن برداشته ام عظیم که بسیار با بن بست مواجه شده !! آخه این کاکائوی گلکسی مگه میشه من ببینم نخورم؟ مگه امکان داره وقتی الک جان میشینه روبروی من بستنی نسکافه می خوره من آب از لب و لوچم سرازیر نشه ؟؟ من سوسیس می خوام با زیتون فراوان ..آخخخخخخ دنیا من می خوام پیاده شم!!

بهترین راه برای این که تلفن یکنفر رو انسرینگ باشه و لجت در بیاد و بخوای حتما جواب بده می دونی چیه؟؟ این که یک جیغ بنفش بزنی جای پیغام که همه اطرافیانش هم بشنون  ..من امتحان کردم خیلی خوب جواب میده ها !! امتحانش مجانیه ..

هفته دیگه سه نفر از دوستام در فواصل دو تا سه روز می زایند!! دوتاشون پسر یکیشون دختر نمی دونم چرا باهم می زایند ولی فکر کنم تصمیمات قبلی بطور بسیار مرموزی پشت این قضیه پنهانه آخه میشه یعنی تو یه هفته سه نفر با هم تصمیم بگیرند بچه دار بشن !! چه هفته مبارکی بوده ننه جان !! حالا اونا بزایند من بیچاره چی کنم باید سه تا کادو بخرم همزمان!! تازه یکیشون اینقدر آمادگی داره که هنوز اسم بچه اش رو تو این نه ماه وقت نکرده انتخاب کنه

خوب دیگه آشپزخونه تعطیل شد تا یکشنبه و تلاشهای ملت برای دریافت پلو قیمه بسیار ستودنی است !! تازه دیدی هول می زنن که غذای اضافی بگیرن بهشون هم که میگن چرا اینکارها رو می کنی میگن تبرکه ثواب داره!! قربون امام حسین برم ولی اینکارها همه عزداریها و مراسم رو تحت شعاع خودش قرار داده قطر دسته های عزاداری روز بروز کمتر میشه و به صف ها اضافه میشه!!حالا احیانا شماها نذری نمیدید ما بیایم صف وایسیم ننه جان ؟؟

دیشب می خواستم این سریال مورد علاقمو ببینم (در هفته 1ساعت سریال می بینم!)باور کنین تو اون یکساعت الک جان 45دقیقه بغل گوشم حرف میزد منم همینجوری زل زدم به تلویزیون یعنی بفهم!!! دارم فیلم می بینم !! چون نمی ذارم تو سالن اسموک کنه رفته هود آشپزخونه رو روشن کرده صداش هم سه برابر کرده منم گوشمو چسبوندم به تلویزیون !! بسیار لذت بردیم از دیدن سریال ... اگه اون موقع قیچی دم دستم بود مطمئنا خیلی جاها به باد فنا می رفت ننه جان..

خوب دوستام تا پست بعدی بای بای

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
: 35767

RSS



powered by blogsky.com