دیروز از ساعت دقیقا یک که اومد آپ کنم این برق شرکت رفت من ضایع شده بیدم نشده آپ کنم خواهر جان و به همین خاطر موضوعات دیروز و امروز و پریروز بصورت ام پی تری قدیم می گردد .
- آی دیشب این آقای همسری رفت خونه اولیامخدره ما هم برا دل خودمان این فضای خانه را با شمعو گل و پروانه و این آهنگ جدیده فریدون همچنان شاعرانه نمودیم و بس حالی بردیم در غیاب همسرجان!!
- صبح همراه همسرجان رفتیم حلیمی زدیم به بدن و الان احساس می کنیم پس از مدتها صبح در شرکت بیداریم . 
- در یک اقدام انتحاری کلیه سی دی ها و برگه های که آقای همسرجان لابلای مبلها و میزها !! برای دسترسی آسانتر قرار می دهند درون یک کارتن قرار داده شد و همسرجان نیز تهدید شد که در صورت تکرار دفعه بعد به بیرون از پنجره پرتاب خواهد گشت!!
- دلم می خواد برم یه جایی کار کنم که اونجوری که دلم می خواد برم سرکار هر آشغولانسی که رد میشه و نگاه می کنه مجبور نشم این مقنعه لعنتی رو بکشم جلو سرم،از این آدمایی که اگه بیرون ببینیشون بعنوان گدای در خونه هم قبولشون نداری حرف نشنوی می خوام همشونو بکشم
- دیشب رو مبل خوابیدم داشتم همزمان هم کتاب می خوندم هم فیلم میدیم بصورت کامپکت!!
همسرجان هم همش داشت با اون لب تاپش که من نفرینش کرده بودم و یهو از اول هفته منهدم شده و به هیچ عنوان هیچی رو صفحه نمیاد ور میرفت منم در کمال آرامش چایی می نوشیدم!!
حسود بلا با عصبانیت میگه مبادا یه لحظه خودتو درگیر کنی ها اصلا این چه کتابیه تو می خونی بدآموزی داره اینو می خونی منو محل نمی ذاری !!!
( آخه الان چند وقته حوصله نداشتم باهاش کشتی نگرفتم و گوشش رو هم نکشیدم تمام بدنش درد می کنه برا کتک خوردن ننه جون !!
)
- به همسری می گم یه خورده کمک کن میگه باور کن صبح کلی کار کردم میگم چیکار کردی میگه اون بسته عدس رو خالی کردم صبح تو ظرفش ندیدی مگه !!!!
بیچاره با این حرکت نگرانم آرتروز بگیره بچه ..
- یه سوپر گنده دم خونمونه یه یخچال داره پر از شکلات هر دفعه عین این کوزت که میرفت اون عروسکه رو نگاه می کرد می رم دماغمو می چسبونم به شیشه یخچال شکلات ها رو نگاه می کنم (منو تصور کنید !!
)بعدش عذاب وجدان چاقی می گیرم این پسره سوپری هم یه چشم غره میره یعنی توقف بیجا مانع کسب است !!
منم بهش میگم از اون روغنها اون بالا بده باید نردبون بذاره عین گجت بره بالا آی حرص می خوره خوشم میاد ...
- نمی دونید بند فندک کجا می فروشن؟؟ یه زیپو قبلا خریدم برا همسری گمش کرد بعدش یه دونه دیگه همون شکلی گرفتم براش وایییی هردفعه هرجا پیاده می شیم وسط راه میگه گم شد نیست!! هر روز 45دقیقه دنبال فندکش می گرده خدااااااااااااااااااا
- تازگیا هم حوصله ندارم حرف بزنم هم همه حرفا انبار میشه تو دلم حوصله هم ندارم حرف بزنم آ هان اینو گفتم راه حلی سراغ داشتین بگین بهم !!
- دیشب اومدم مرغ درست کنم همیشه یه لیوان آب میریم کافیه چون همسری دوست نداره زیاد مرغ آبکی باشه بعد هر 5دقیقه میدیم بوی سوختنی میاد میدیدم آب مرغه تموم شده بعد یه لیوان دیگه آب اضافه میکردم شعله هم کم بودها فکر کنم یه 10لیوانی هی پرکردم هی ته کشید تا خانم مرغه پخید گفتم الان همسری بخوره کله مو میخوره با غر غر !!
همسری اولین قاشق رو که خورد گفت امرو چی زدی به مرغ ؟؟ من همینجوری نگاش کردم
گفت واقعا خوشمزه شده هردفعه همینجوری درست کن!!
- شب یلدا می خوام انار می خوام هندونه می خوام آجیل می خوام شراب می خوام خونه مادرشوور نمیرم شب یلدا خوشو بکشه هم نمی خوام نمی رم خواب می خوام مهربونی می خوام کار خوب پردرآمد می خوام مرخصی با حقوق بمدت سه ماه می خوام ..
- می خوام امروز از ظهر برم مرخصی با مامی جان گردش حوصله ندارم بشینم حرص بخورم .
- از بانوان محترمه چون آرایشگر فقید ما به دیار فرنگ رفته است اگر آرایشگری که ابروان را بصورت پهن برمیدارند سراغ دارند به ما بگویند لطفا ترجیحا نزدیک خانه مان باشد !!!!!!!
- با بای 
ساعت ۱۰اضافه شد:
شب یلدای همه شما مهربونای خودم مبارک باشه هر دونه انار که می خورید لطفا به یاد من باشید !!!هردونه متوجه شدید که !! می خوام بدینوسیله در آستانه شب یلدا به همه دوست جونای وبلاگیم بگم که خیلی خیلی دوستشون دارم 

<







میدید به فامیل جان جواب رد داد
و از اونجا بید که داستان شیریییییییین زندگانی مشترک رنگی به خود گرفت که نگو و نپرس داداچ من .