Daisypath Next Anniversary PicDaisypathNext Anniversary Ticker<روزهای زندگی همدل - آبان 1386
من همدل جون هستم و دو ساله که با الک همسرم تو سرو کله هم میزنیم با عشششششششق !! من عاشق وبلاگم هستم و دوستای وبلاگیم..

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
weekend  نامه نوشت

به به به دوباره 4شنبه رسید و وعده دو روز خواب و گشت و گذار این تن رو از خماری داره بیرون میاره و صد البته کلفت پارتی در خانه عشق فراموشم نمیشه واسش می میرم همیشه!!آخر هفته ای گفتم بیکار نباشیم این مخها رو از فریز بیاریم بیرون یه تکونی بدیم یه مسابقه گذاشتیم جایزش هم 4تا لپ لپ با یه شیرکاکائوی پاک با یه شکلات تلخ خالص (هرچی کرمته داداچ یهو دیدید رفتیم هات چوکوموکو (: پس خوب دقت کنیدالبته من همه دوستامو که این وبلاگو میخونن به این بازی دعوت می کنم :

5 نفر که مهمترین تاثیرات رو تو زندگیتون داشتند و چه درسهایی بهتون دادند؟؟

 

1-    جونم براتون بگه تو این 14سالی که از عمرم میگذره ننه جون مهمترین تاثیراتو تو زندگی اول اول بله بله خودم بیدم که باعث و بانی شدم  همینجوری گند بزنم به این سرنوشت طلایی داداچ که هر چی سرم بیاد حقمه نمی دونم چرا مثل همون اولی که 10روز زودتر بدنیا اومدم  و همه رو غافلگیر کردم هیچ وقت نشستم دودوتا چهارتا کنم و هرچی دلم خواست رو انجام دادم. یه خوبی داره البته عقده ای نشدم تو گلوم گیر کنه دییگه ...

2-    بیشترین تاثیر زندگی رو مامی جان قشنگ بهتر از جانمان  داشتند که از همون اوان کودکی ما رو مستقل تربیت کرد و چون از همون موقعها من منحرف بودم و عین جن زده ها عاشق عروس دامادها بیدم و عین این بچه دماغو ها همیشه آویزون لباس عروسها بودم و اونا هم منو عین پشه پرت می کردن اینور اونور  همیشه این جمله تو گوشمه : شما باید خودت مسئول زندگی خودت باشی.  آقای خودت باش خانم خودت بعد ازدواج کن !!  می گم الان تو ذهنم اومدا یعنی واقعا نمیشه که عزیزم آخه تو آره عزیزم با شما هستم چجوری یعنی تو می تونی هم آقا باشی هم خانم  !!!!!   عجب قدرتی از کجا آخه از کجا!!

همین شد داداچ که یاد نگرفتیم عشوه خرکی یاد بیگیریم کارامون زودتر پیشرفت کنه دیگه همه تو دانشگاه می رفتن انتخاب واحد با یه کرشمه سوت ثانیه کارشون انجام میشد ماکه میرفتیم مردیکه عین دیو چراغ انگار هووی ننه اش اومده می گفت نداریییییییییم همه کلاسا پره خوب همینه دیگه منم یه روز زودتر می رفتم روز انتخاب واحد پسرا هل می دادم همه چی زود حل می شد از جلوی این پسرا هم که رد می شدیم عوض چیشم و ابرو این دست و می گرفتیم بالا می گفتیم چاکریم همین شد که شدیم کبریت بی خطر و زودتر از همه به جمع پسران قیلیون کشان دانشگاه مشرف شدیم همیشه هم خودمان دست در جیب مبارک کردیم از اونا هم جلو وزدیم مال اونا رو هم ماحساب کردیم...

یه چیز دیگه هم مامی جان بیاموختند که برای این پیل همین چرک کف دست نازنین ارزشی قائل نباشیم که همینه داداچ آخه چرا با من اینکارو کردین همینه که الان همش من بدو پول بدو شده همش بال میزنه از پیشم میره!!!برگرد برگد رفتنت فایده نداره .. عزیزم بگو برمیگردی اگه بر نگردیییییییییییییییی وای وای وای وای (مال همون لوس آنجلسی استا).......برگرد برگرد پیل وده پیل زور وده یالا...

3-    نفر بعدی رو نمیگم داداچ چون ازش متنفرم یعنی دلم بحالش می سوزه که اینقده روح پر فتوحش کوچیکه !!بماندعمرا اگه بگم  ... خیلی نامرده ...

4-    نفر بعدی حاج غضنفر دوست پسر اسبق اینجانب می باشند که از بس خون در جگرمان نمودند از هرچی زندگی است سیراب گشته بودیم و بکل زندگیمان را چپ و چوله نمودند ایشان وگرنه من همان مستم که هستم !!نیستم؟؟ هستم!! از ایشون هم بیاموختیم که هروقت عاشقی پیشه خود نمودی همه عمرت بر فنا می رود ننه جان !! آموختیم که هیچ احدالناسی را نباید آنقدر دوست بدارم که انگار دو انگشت در چشم ما فرو رود و از یک جایمان بیرون بزند تا بعدش ببینیم که کی بید کی بید من نبیدم(آره می دونم خانم شما میگی نه نه مال ما یه چیز دیگه است!!!! حق با شوماست ما خفقان اختیار می کنیم!!)اصلا منظورم همه بودند جز شوما دوست ویبلاگی عزیز ...

5-    باز اون نفر قبلیا رو گفتم آدم یه امیدکی به آینده براش می موند ولی چی بگم ننه جان که این یکی دیگه همون آقای همسری خومونه که همینجوری تا ابدالدهر یقه ما روچسبیده دیگه نمی تونیم در بریم باید همه درس قبلیارو هم به ایشون جواب پس بدیم داداچ !! آره خوب دقت کن اینجاس که دیگه قلابه رفته تو حلقت تکون نخور عزیزم اینجا از پنبه هست تا ساطور با هرچی بشه حالتو جا میارن همینجوری عین من باید مس بسابی و پس گردنی بخوری و هی مجیز همسرت رو هم بگی و تا آخر قصه خوشبخت باشی .لی لی لی لی  می بینید این همدل مظلووووووووووووووووووووووووم همین شد دیگه راه پله های ترقی یهو طنابش پاره شد افتاد پایین رفت خونه بخت آخی آخی نه خانم جلو نیای منو دلداری بدی گه چنگ میزنما !!!!!!

از آقای همسری تا حالا چه آموختیم؟؟ آهان خیلی چیزا ما یادش دادیما به کتش نرفته خوب همین شد دیگه ما یاد گرفتیم خیلی از مواقع خود را به کری و کوری بزنیم که بسسسسسیار راه گشا بید و کارها را آسان نمود برایمان یه نکته کلیدی هم یاد گرفتیم موقعی که احساس میکنید همان باسن آسمان سوراخ شده و خوشبختی قلپی اومده فقط سراغ تو ، قاپش نزنی و بهش بگی برو منو گول نزن بهترش هم هست تو نمی خوای بما ودی برو کلک!! برو منو رنگ نکن!! بیا بالا !! اینجوری که می شه  همه چیو بهتر می بینی و انتخابهای بهتری برات  پیش میاد(حال کردین؟؟ می بینید این آقای ما نصفش زیر زمین بید دیگه)

6-       خوب چون من خودم این بازی رو اختراع کرده بیدم حق دارم 6تا بنویسم ولی شما پنج تا باشه؟؟ آفرین

یه دوست بسیار شریفی داشته بیدم داداچ ماه شب چهارده اینجا رو هم می خونه میدونم (روتو بکن اونور یه ماچ براش بفرستیده بیدم) هرچی مهربونی تو دنیاست من ازش یاد گرفتم جا دارد در اینجا بسیار خودشیرینی نموده از ایشان کمال تشکر بنماییم و عذرخواهی از اینکه بسیاری مواقع عین هاپو پاچه ایشان را بگرفته ایم عذر می خواهیم همش محض خاطر خودشان بیده بید ..

قربون همتون برم(صداتونو عین ایبی کنید بهتر بخونین) بای بای تا شنبه

 

سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386

عرضم به حضورتون دیروز با هزار ترس و لرز رفتیم خونه مامی جانمون (البت از قبل خودمونو آماده کرده بودیم که مثل دفعه قبل حوصله ما رو نداشته باشه ها!!) از اونجا که مامی ما بسیار ددری می باشند دوباره فضای خونه براشون بس خفقان آور شده بید رفتیم یه دورکی بزنیم که پیشنهاد بی شرمانه ای به ما شد که بریم جیگر بزنیم تو رگ خوب همه شما می دونید که من بدون آقامون آب از گلوم پایین نمیره (خیلی بی ادبی یعنی من دروغ میگم؟؟) اولش یه کم خودمو به در و دیوار زدم که نه ه ه ... خولاصه ریکس کردیم داداچ دیگه آی خوردیم آی خندیدیم بعدش مامی جان رفتن حساب کنن با آجی (خواهر محترمه) خواستیم سیخ بازی کنیم که یهو همه سیخها ولو شد رو زمین ما هم زدیم به چاک و فرار کردیم یه آدامس هم خوردیم خدای نکرده ننه جان بوی گوسفند ندیم آقای همسری بفهمه ما چی تناول نمودیم ...

نتیجه اخلاقی : تا حالا شده یه غذایی جلوتون باشه و شما از زور سیری حتی نتونین بهش نگاه کنین و وحشتناکتر این که مجبور باشین بخورینش که خیانتتون آشکار نشه ؟؟؟  خدا سرتون نیاره ننه با هر قاشق غذا چی کشیدیم  بماند ...

-     از این ماشینا که هینگامه تو چارخانه داره می خوام همه شما وبلاگیای خودمونم بیندازیم پشتش  چیک و پیک کنیم بیریم کافی گیلاسه بخوریم خیلی حال میده نه؟؟

-     دیروز از یکی از ممالک بیگانه دوستی تیلیفون زده ضجه موره می کند که شوهرشان در دیار فرنگ به او گفته اند که زنک باید لچک(همان روسری خودمونه داداچ)  بر سر کند و بعدش به کونسرت ابی بروند من هم گوفتم چه زنک بی حیا همان کار کند که زوج او خواسته است . ناسلامتی تمکین زن از شوهر واجب است دیگر !!! من گفتم با گوش کوب سرشو خورد کنه؟؟  من گفتم بجای آبغوره نشینه تو خونه بره سرکار؟؟ من گفتم عین پخمه باقالی نباشه؟ نه نه .. مردهای ما اینقدر مظلوم آروم صادق..آخه حیف نیست این زنا اینقدر خون به جیگرشان می کنند؟؟

-     اتوشویی محلمون برای دلداری آقای همسری گفته قبلا یه نفر لباسش گم شده دو سال بعد آوردن پس دادن اصلا نگران نباشین که کت و شلوارتون به ... رفته است !!!!

-     یکعدد رئیس فضول آمده این دسکتاپ کامپیوتری جان ما را که عکس نی نی داریم نظاره فرموده به جاسوس دوجانبه ما امر فرموده نکنه خانم فلانی می خواد خدای نکرده حامله بشه!!! میگم یه زمانی به اینا میگفتن مسائل خصوصیه ؟؟ یادم باشه به آقای همسری بگم حتما قبلش اطلاع بدیم باعث ناراحتی روسامون نشیم ننه یهو دیدی اینا راضی نبودن خوب چشم بچه چپ میشه دیگه !! 

-     واقعا تشکر می کنم از اینکه اینقدر در مورد سوال پست پیشم اینقدر منو راهنمایی کردین خسیس ها خوب منم می خوام وبلاگ خلوت بشه دیگه یه کمکی در راه خدا بکنید من این موضوعات پیشین وبمو می خوام بایگانی کنم عین دسته خر بیرون نباشه اینجوری چه کنم؟؟جایزه یه لپ لپ می دم بهتون بگین بهم.

-     اصلا این دفترچه برنامه ریزی حقوقم رو نگا می کنم حالم بد می شه ننه همش از پیش خرج شده امید به زندگی را با حقوقی سرسام آور به ما باز گردانید کاری با درآمد هنگفت نیازمندیم . هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستیم .  

-     دلمان سفر به ممالک بیگانه فرنگی شدیدا می خواهد به همسر پیشنهاد داده ام تیلیویزیون را بفروشیم به سفر خارجه برویم می گویند آخر زمان است ننه خوب ما هم دیل داریم دیگر!!!!      

 آقای همسری چند وقت است جلوی من که میرسد فرار می کنه میپیچه توخاکی  بیچاره اینقدر کبود شده از دست کتکهای همدل بانوی مهربون نازنازی دیگه از من قطع امید کرده

-          فعلا بای

 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>
: 35776

RSS



powered by blogsky.com