روزهای زندگی همدل

ما ادم های دیوانه هرکدام بهانه های سوزنی شکلی هستیم برای ترکاندن بادکنکهای یکدیگر

معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سلام

دوستان عزیز بنده الان دو هفته است که دچار یاس سکوت نما شده ام و فچ کنم رفته رفته از دست برم هر روز کلی برنامه ریزی می کنم تا هم علاوه برکارهام به دوستام هم بیشتر زنگ بزنم و بیرون برم ولی نمی دونم چرا دستم رو تلفن نمیره ! از کار هم که فعلا یکی دو جا رفتم و خوشم نیومد و بیشتر به سالن نمایش شباهت داشت . کلا وضعیتم خیلی خیلی معمولیه و هیچ چیز جالبناکی هم نداشتم بنویسم خیلی دلم می خواد از این پوسته تنهایی بیرون بیام ولی هروز انگار بیشتر توش غرق می شم ! البته الک جان هم بی تاثیر نیستند در این حالات !یک عدد دعوایی هفته پیش بینمان برگزار شد که بنده زدم نصف وسائل خونه رو نابود نمودم و الک رو هم از خونه بیرون کردم و یه سه روزی عین شیر وحشی غرغر می کردم ولی خوب بعدش همه چی آروم شد و فقط کلی خسارت به خونمون وارد شد ننه جان این وسط کتری برقیمون هم ناپدید شد ومعلوم نشد کجا پرتش کرده بودم  !

از علیا مخدره جان هم بگویم که بعد از نیم قرن تصمیم گرفت بره تلویزیون جدید بخره و البته مستقیم گیر داد به تلویزیون ما که الا و بلا شما برین ال سی دی بخرین این تلویینتونو بدین به من !منم هم به الک جان گفتم که من این تلویزیونو دوست دارم و بگو مامان جانت بره برا خودش هرچی می خواد بخره و البته چون الک از مامانش اصلا نمی ترسه بهش نگفته بود ! و یه روز ما نشسته بدیم تو خونه دیدیم علیا مخدره زنگ زده ه من براتون تی وی خریدم و بیاین تی وی منو بیارین و اونو ببرین آآآ آهاااااااااااین اینجا شد که من مجبور شدم اون دعوی بالا رو راه بندازم که الک جان دیگه ازین فکرها نکنه و البته به علیا جون زنگ زدم و با لحن بسیار خشن آلوده گفتم که تی وی جدید مبارک باشه و ما نمی خوایم ….

الانه که تقریبا دیگه علیا جون کار دستش اومده و فعلا با عروس وحشی جونش کاری نداره !

دلم برا همه دوستام مخصوصا اون دوتا توله ها (رها ویلدا) خیلی تنگ شده .

الان هم با موهای عین خانم هبیشام وسط اتاقم و دارم آپ می نمایم و از صبح الک از دستم فرار کرده البته یه کوچولو هم دلم می خواد توی این وضعیت کمکش کنم ولی می دونم نرمش من دوباره باعث شروع همه ماجراهای قبلی می شه و باید یه نفر باشه که با خشانت هلش بده تا یه تکونی به خودش و موقعیتش بده .

دلم یه کار خوب می خواد که ترجیحا تو فیلد صنعتی نباشه حالم بهم خورده از هرچی صنعت این مملکته داغونه .

یه ماکارونی خریده بودم هرکدوم اندازه کله خودم دیروز اومدم درستش کنم دیدم الک وزوز می کنه که بذار باشه برا مهمون !! (یعنی علیا جان )منم گفتم خاک بر سر مهمون و همه رو درست کرده تناول نمودیم .

همیشه تو ماه اردیبهشت حال و هوام خیلی خوب بود امسال عین اکبر سیبیل هی هاپ هاپ می نماییم !

هفته پیش با الک رفتیم نمایشگاه نفت و گاز و من کلی از همکارهای قبلیمو دیدم اونجا امروز دوباره الک می خواست بره ولی گفت تو نیا !!!! حسود خان ..

خوب دوستام فعلا بای تا برنامه بعدی که من قرصآی آبی رو خورده باشم

+نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1388ساعت2:35 PMتوسط همدل | نظرات (23)
های های

الان آتیشی شدم یه بار نشتم نوشتم ولی الک اومد یه چیزی پرینت بگیره اومدم سیو کنم بستم این فایل رووووووووووووووووووووو الان دوباره سلاملیکوم دوستای گشنگم !!!

من که تعطیلات عید رو فرار کردم رفتم مسافرت ولی بعد از عید رسما سرویس شدم و همه هجوم اوردن خونه ما و شاید امروز اولین روزی باشه که یک مقداری فقط یک مقداری البته آرامش دارم که اون هم با این کار الک از بین رفت . الان پلوی سبزیجات شامل کلیه سبزیجات باقیمانده این هفته در یخچال بدلیل ا صلاح  الگوی  مصرف زیده ایم ننه جان که از پیازچه و فلفل دلمه ای و بادمجون و کدو توش داره و یکی نیست بگه برای کشتن الک روشهای آسونتری هم وجود داره !!

القصه رفتیم دکتر پوست و بهمون گفت اگه 3 کیلو لاغر بشم خیلی بهتره و شیک می شویم و ماهم جوگیر هی میرویم پارک می دویم !! البت از آن موقعی که علیامخدره فهمیده او هم بعد از ظهرها تشریف می آورند پارک !!! و در هر دور به ما لبخند عظیمی ناشی از نفرت تحویل می دهند و این هوای پارک برای ما بسیار تنگ شده و می خوام پارکمو عوض کنم چون اینجوری بیش از 3 کیلو لاغر خواهم شد !!

از وقتی علیا مخدره فهمیده سرکار نمیرم در حالت سکته ناقص مانده اند و فقط با پسر  گوگولشان ابراز همدردی می کنند !! و الان خیلی من خوچحالم !!!

مامی جان هم هر روز وقتی حرف می زنیم کلی سرمن غر می زنند که چرا هیچی نمیگی و چرا الک نمیره بیرون و من بسیار از نظر اعصاب کاملا کوبیده و نرم می شوم و تشکر کرده تلفن را قطع می نمایند در خانواده ما شوهر یعنی سرطان !! یعنی ایدز!! یعنی اینکه الان اعصاب من متشنجه از دست مامی جان !!

دلم خیلی برای وبلاگم تنگیده بود حتی کلی از این آقاهه که از وبلاگ من خوشش نیومده بود من خوشم اومده بود .

امیدوارم امسال این غرغرهای من کمتر بشه و وبلاگ خوانیمان بیشتر شده حظی ببریم از این فضای مجازی !!

فعلا تا این الک دوباره رسما  ما را سیاه و کبود نکرده اند بای بای

+نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388ساعت12:02 PMتوسط همدل | نظرات (12)